![]() |
![]() |
|
| گر بریزی بحر را در کوزه ای چند گنجد قسمت یک روزه ای |
ر وزگار عجیبی است؛ زمانهای که آرامش در دود جستوجو شده و قلیان همدم
خانواده ایرانی میشود تا برای لحظاتی شادی و لذت را به آنها هدیه کند، هر
بار پک زدن به قلیان نیز راه دستیابی به آرامش بیشتر است. زنان در عرصه
مصرف قلیان پا به پای مردان و بدون توجه به هشدارها رقابت میکنند؛ به
راستی چه آسان سلامتی حراج میشود.
عصر روزهای تعطیل که میشود تمام اعضای خانواده دور هم جمع شده و تلاش میکنند به هر نحو ممکن ساعاتی را در کنار هم خوش باشند تا شاید خستگی یک هفته کار و استرس از وجودشان پاک شود و اینجاست که قلیان برای لحظاتی لذت بردن از زندگی آن هم به طرز فجیع، چاق میشود. یکی از اعضای خانواده مأمور آماده کردن یا به اصطلاح چاق کردن قلیان میشود؛ در عرض چند دقیقه ذغال و تنباکو آماده و قلیان چاق میشود تا بساط تفریح و شادی خانواده تکمیل شود؛ اینجاست که بزرگترین عضو خانواده پکی به قلیان زده و پس از آن دست به دست در میان تمام اعضای خانواده میچرخد تا از مادر و دختر گرفته تا پدر بزرگ و مادر بزرگ همگی از پک زدن به آن بینصیب نمانند. این روزها مصرف قلیان به حدی در میان برخی خانوادههای ایرانی عادی شده است که زنان پای ثابت این موضوع شدهاند و گاه بسیار حرفهای تر از مردان قلیان میکشند؛ قبح استعمال قلیان در میان خانواده ایرانی به گونهای شکسته شده است که مردان به آسانی نظارهگر مصرف قلیان توسط همسر و دخترشان هستند. مصرف قلیان توسط زنان و دختران تا حدی افزایش یافته که وزارت بهداشت در اطلاعیهای اعلام کرد مصرف قلیان در میان زنان ایرانی بهخصوص دختران جوان افزایش یافته، بهگونهای که در حال حاضر مصرف قلیان در زنان برابر با مصرف مردان است و به ۲۲ درصد میرسد، این موضوع میتواند زنگ خطری برای افزایش بیماریهای غیرواگیر باشد. به گزارش پاتوق۹۸ : استعمال قلیان به دلیل نداشتن قبح در میان دختربچههای مدرسهای هم رواج فراوانی پیدا کرده و این در حالی است که به گواه متخصصان، مواد دخانی تشکیلدهنده آن تأثیرات به مراتب زیانبارتری بر روی زنان دارد. بر خلاف اینکه مصرف سیگار هنوز در میان زنان ایرانی به عنوان یک رفتار وقیح شناخته میشود اما کشیدن قلیان در خانوادههای ایرانی با ممنوعیت مواجه نیست و آنها با جمع شدن دور هم بساط قلیان را فراهم میکنند. این روزها نه تنها محیطهای خانوادگی بلکه عرصههای اجتماعی نیز در تسخیر قلیان است و قهوه خانههای سطح شهر و پارکها اماکنی است که جوانان با خیالی آسوده در آنجا نشسته و ساعتها به قلیان پک میزنند. اگر یک بار به فرحزاد، دربند یا برخی از پارکهای پایتخت سری بزنید سفره خانههای سنتی را مشاهده میکنید که علاوه بر غذاهای سنتی، قلیان را نیز به عنوان یکی از خدماتشان به مشتری ارائه میکنند؛ در اینجاست که مادر و پدر در کنار فرزندان شروع به کشیدن قلیان کرده و حتی در برخی مواقع نیز فرصت کشیدن قلیان را برای فرزند نوجوانشان فراهم میکنند. قلیان دیگر پای ثابت تفریحات خانواده ایرانی است و آمار خانوادههایی که خطر و بیماری را چاشنی تفریحات سالم خود میکنند رو به افزایش است اما تصورات مردم در رابطه با مصرف قلیان جالب و متأسفانه کمی عجیب است. اکثر مردم مصرف قلیان را تفریحی میدانند که آرامش را به آنها هدیه میکند و این تصور در آنها ایجاد شده که هر پک به قلیان موجی از آرامش را به همراه دارد و هر چه پک عمیقتر باشد رسیدن به آرامش بیشتر! مصرف قلیان تا حدی در میان خانوادههای ایرانی اوج گرفته است که وزیر بهداشت طی واکنشی به این موضوع اعلام کرد: بسیاری از مردم فکر میکنند که قلیان عامل تفریح است و ایجاد عارضه نمیکند، از این روست که میبینیم شیوع مصرف قلیان از ۱۲ درصد به ۲۶ درصد رسیده است و متأسفانه بیشترین مصرفکنندگان آن نوجوانان و جوانان هستند. در حالی که بارها مسئولان عرصه بهداشت و پزشکان متخصص از مضرات قلیان سخن گفتهاند و اعلام شده که عوارض ناشی از مصرف قلیان ۴۰ برابر سیگار است اما گوشها همچنان بدهکار نیست به گونهای که زنان و دختران نیز به جمع هواداران سرسخت آن پیوستهاند. این تصور غلط در میان افراد ریشه دوانده است که اگر دود قلیان وارد ریه نشود و فقط از راه دهان خارج شود، آسیبی به ریهها وارد نمیشود اما در حقیقت دود قلیان از طریق مخاط دهان و حنجره جذب بدن شده و آثار سوء خود را به جا میگذارد. با وجود آنکه مسئولان بارها هشدارهایی را در خصوص افزایش مصرف قلیان در میان زنان و دختران مطرح کرده و از مضرات چندین برابری قلیان نسبت به سیگار سخن گفتهاند اما همچنان شاهد هستیم که قلیان مهمان شوم خانوادههای ایرانی بوده و به سرعت در حال تبدیل شدن به یک تفریح خانوادگی است به گونهای که میتوان از اپیدمی گسترش مصرف قلیان در میان خانوادهها سخن به میان آورد؛ میتوان گفت که قلیان در قالب یک دوست در حال تهدید سلامت ایرانیان به ویژه زنان و دختران استhttp://www.patogh98.com/uploads/2011/08/107863.jpg![]()
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 22:31 توسط زهره |
|
|
شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن … شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر …
چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن … برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود ! پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت … چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان ! پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم ! زن گفت : اما من مستحقم مادر من … مستحق دعای خیر …اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر ! زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد … پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی ! الهی خیر بیبینی ای شب چله مادر بله دوستان ، شب یلدا همه دور هم در طولانی ترین شب سال سرگرم خوردن آجیل و میوه و گرم گفتگوی های خودمون هستیم ، و دوست داریم که این شب تموم نشه ! آیا تا به حال فکر کردید کسانی هستن که توی این سرما بدون خونه و سرپناه با شکم گرسنه از خدا میخواد این شب سرد هرچه زودتر تموم بشه . . . ؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 22:53 توسط زهره |
|
|
دل آرام را بی تاب میکنی! دل بی تاب را آرام ! آخرش نگفتی: تو ، دردی یا درمان ؟ . . . لباسی را که از تنت در میاری و بی توجه پرتش می کنی من آرزوی بوییدنش را دارم . . . . . . آدمها تنها که نـباشند، میروند ، تنها که مـیشوند ، برمیگردند . . . . . . ای چشم تو از هرچه غزل گیراتر / لبخند تو از خنده ی گل زیباتر در برکه ی آرام تو حتی مهتاب / صد بار ز خورشید شده والاتر خوبان جهان آنچه تو داری دارند / در عشق تو از یک یکشان بالاتر . . . . . . دوستت دارم ها رو بگین قبل از اینکه به دوستت داشتم تبدیل بشن . . . . . . من و تو میدانیم کز پی هر تقدیر ، حکمتی می آید ، من و فرسایش دل ، تو و تصمیم و مکان ، ما و تقدیر و زمان چه شود آخر دلتنگیها ! خدا می داند . . . منبع: سایت پاتوق۹۸ . . . تو هیچ وقت خیاط خوبی نخواهی شد ! ببین باز هم دلم را تنگ کرده ای ! . . . یه تریلی بخرم تو شاگردم میشی!؟ فقط بخواب . منم به عشقت پشت تریلیم می نویسم “بوق نزن سالار خوابه” . . . ای دوست به خدا دوری تو دشوار است / بی تو از گردش ایام دلم بیزار است بی تو ای مونس جان ، دل ز غمت می سوزد / دل افسرده ی من طالب یک دیدار است . . . . . . بایست و تماشا کن! کسی را که برای ماندنت دست به دعا برداشته بود امروز برای رفتنت نذر کرده است . . . منبع : سایت تفریحی پاتوق ۹۸ . . . دقت کردین رو کی بردها ((I)) و ((U)) کنار هم هستند؟ به سلامتی سازنده ! . . . لنگه های چوبی در حیاطمان گرچه کهنه اند و جیر جیر میکنند محکمند … خوش به حالشان که لنگه همند . . . (حسین پناهی) . . . گفته بودی گنج در ویرانه هاست ، راست گفتی ، چون وجودت در دل ویران ماست . . . . . . وقتی لبخند به دنبال جایی برای نشستن است ، آرزو دارم در آن نزدیکی ها باشی . . . . . . سفر از فاصله ی دور حکایت دارد / خسته با رفتن احساس رفاقت دارد چه صمیمانه به درگاه خدا گویم / که دلم از دوری دوست شکایت دارد . . . . . . ترک کردن ِ آدمها هم آدابی دارد ! اگر آداب ِ ماندن نمیدانید لااقل درست ترکشان کنید تا تَرَک برندارند . . . . . . درد ، مرا انتخاب کرد من ، تــــو را تـــــو ، رفتن را آسوده برو ! دلواپس نباش من و درد و یـــــــادت تا ابـــــــد با هم هستیم . . . . . . نه تو بی منی و نه من بی تو هستم ، تو مال من و من در قلب تو هستم . . . . . . امشب دوباره سیگار، سیگار، سیگار می کشم رخ عشق با این حلقه های دوار، دوار، می کشم با دود حلقه،حلقه می زنم با این حلقه ها خویشتن را به دار می کشم منبع : سایت تفریحی پاتوق ۹۸ . . . چیزی شبیه معجزه است وقتی هر شب به خیر می گذرد بی آنکه کسی به تو بگوید شب بخیر !! . . . عشق محکومی است که محاکمه نمی شود… دیوانه ایست که معالجه نمی شود… بیگانه ایست که شناخته نمی شود… سکوتی است که شکسته نمی شود… وفریادی ایست که ارام نمی شود… . . . به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز تو را تشخیص دهد اندوه پنهان شده در لبخندت را، عشق نهان در عصبانیتت را ، و معنای حقیقی سکوتت را… . . . من که خدا نیستم بگم ؛ صد بار اگه توبه شکستی باز آی … ! رفتی ؛ … ” به سلامت “ . . . عشق فرآیندی است که در طی آن من به تو کمک کنم تا به خود واقعی ات نزدیک تر بشوی، نه آن چه من می خواهم.» (دوسنت اگزوپری |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 16:0 توسط زهره |
|
|
- کیف یعنی سر کلاس کاردانی نشسته باشی ، دو نفر از جلوی در کلاس رد بشن و بگن (نه...اینجانیست...اینجا بچه های کارشناسی ارشدن) - کیف یعنی کلاستو دودره کنی و همون روز استاد حضور و غیاب نکنه - کیف یعنی زنگ موبایلت حسابی جلب توجه کنه - کیف یعنی کسب بالاترین نمره میان ترم فقط از راه تقلب و امدادهای ماورایی!! - کیف یعنی بابات قبض موبایلتو پرداخت کنه و اصلا نپرسه چرا رقمش نجومی شده. - کیف یعنی بری با دوستات تریا ، بعد دوست اصفهانیت حساب کنه - کیف یعنی دانشجو نباشی ولی از سایت دانشگاه مفتکی استفاده کنی - کیف یعنی یک جا با یک نفر هم صحبت بشی و رمانتیک بهتون بگه از قیافتون معلومه دانشجویین - کیف یعنی کوقع امتحان عملی استاد بره بیرون از کلاس و درو هم ببنده - کیف یعنی هیچی نخونده باشی و همه رو از روی بغل دستیت بنویسی و بعد نمره ات از اون بیشتر بشه - کیف یعنی با یک تیپ ژیگول بیای دانشگاه و انتظامات با یک اخم تند بهت چیزی نگه!! - هر کس هنوز نفهمیده کیف یعنی چی بگه تا بازم توضیح بدم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 0:11 توسط زهره |
|
حالا برای یک بار هم که شده میخوام از زبون خودم حرف بزنم زبونی که روزی اونو بستم
و با احساسات قلبی دخترانه خودم شروع کردم به شر و شور جوانی راستش نمیدونم چرا اینو میگم ولی حقیقته من تو زندگیم ۲ بار شکست خوردم وحالا دیگه حتی به خودم هم اعتماد ندارم الان نزدیک ۲ سال هست که از عشق و عاشقی پا کشیدم و بی خیال این کار شدم چراشو نمیدونم ولی حس دوستی و این جور مزخرفارو ندارم اصلا حال این که یکی بگه دوستت دارم و ندارم آخه مثل شکلات تو دهن همه هست و عشقا و دوست داشتنای حالا هم به درد لای در میخوره دروغ میگم بگین دروغ میگی حالا که از ما گذشت شما کار ما رو تکرار نکنید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 23:34 توسط زهره |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
هر سپیده دم که نسیم دل انگیز سحری ، دست نوازش بر سر و روی خاک میهنم میکشد و در لابه لای شاخه های تازه جوانه زده , سرودی نوین را بخوان می کند ، عطر شقایقهای سینه سوخته این دیار ، فضای شهرم را آکنده میسازد و یاد آلاله های همسنگرم را سبز تر از همیشه به خاطرم می آورد.خاطره شهدایی بس معطر که در نگاه معصومانه شان صدها غزل عاشقانه نهفته است و چهره آسمانی شان نشانی از ملکوتی بودنشان دارد.عاشقانی که در روزگار عاشقی به خط پایان عشق رسیدند و تصویری جاودانه را خاطره تمام حق دوستان و خدا جویان حک کرده اند.سالهای زیادی از آن روزهای به یاد ماندنی می گذرد ، اما هنوز صدای الله اکبر تو هنگام خوش پیروزی در گوشم طنین می افکند.هنوز حال و هوای روزهایی که پشکر معطرت را بر شانه هایم تشییع میکردیم و در فضایی آکنده به عطر و گلاب ، تو را به مقصدت می رساندیم برایم تداعی میشود.خوب میدانم که نتوانستیم آنگونه که باید و شاید حرمت قداست خون تو را داشته باشیم و قدر دلاور مرویهایت را بدانیم.اما به همان خدایی که سعادت شهادت را به تو عطا کرد سوگند یاد میکنم که تمام هم و غمان پاسداری از خون توست ، تویی که بهترین لحظه های عمرت را به دفاع و ناموس و شرفمان گذراندی و امنیت و آسودگی امروز را برایمان به یادگار گذاشتی و حال اگر در این راستا به بیراهه رفته ایم بر ما ببخشای که بدون هیچ غرضی بوده و باز هم میکوشیم که رشادتهای تو و همسنگرانت را سینه به سینه نقل کنیم . اگر امروز نیستی که به کودکانمان الفبا بیاموزی بدان که با شهادتت درس تکامل و عشق را عملا آموختی و این درسی است که تا روز قیامت ادامه دارد و ما نیز از مشتاقان کلاس درس توییم .اینک با بیان گوشه ای از زندگی علی گونه ات در انجام رسالت مان گامی کوچک بر میداریم باشد که مورد قبول پروردگار قرار گیرد.
و من ا... توفیق
موسی الرضا صائمی فرد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 8:45 توسط زهره |
|
|
می خواهم با زبان اقاقیهای بنفش و یاسهای سفید و رزهای سرخ با تو حرف بزنم می خوام بگویم به وسعت آسمان آبی دوستت دارم می خوام با تو از دلتنگی های نفسهایم بگویم می خواهم بگویم قلبم برایت بی تاب شده و خود را با بی تابی به صخره های سنگی می کوبد می خواهم بگویم در روی گونه ام رودی جاریست که از چشمانم سر چشمه می گیرد می خواهم بگویم قلبم با تمام وجود برگشتنت را از چشمان و قلبت تمنا می کند چشمان قسم خورده اند زیر قدم هایت را با اشک و مژه , آب و جارو کنند تو را قسم به خاطر گلهای سوسن و مریم و نسترن برگرد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 21:24 توسط زهره |
|
|
عشق یعنی سخن از زخم شقایق گفتن حرفها از جنس زمان با دل عاشق گفتن عشق یعنی به موازات کبوتر بودن در افسوس گل سرخ شناور بودن عشق یعنی با غم نسبت داشتن سوختن و با درد نسبت داشتن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 20:21 توسط زهره |
|
|
پنجره زیباست اگر بگذارند چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 19:37 توسط زهره |
|
|
مرگ هم حادثه ایست مثل افتادن برگ
که بدانیم پس از خواب زمستانی خاک نفس سبز بهاری جاریست زندگی دفتری از خاطره هاست چشم تا باز کنیم زندگی می گذرد ما همه همسفریم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 17:30 توسط زهره |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
آرزو دارم بگیرد آفتی زیباییت را
تا که همچون من بگیری ماتم تنهاییت را |
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل دی 1390 هفته دوم شهریور 1390 هفته چهارم آذر 1389 هفته سوم آبان 1388 هفته چهارم مهر 1388 هفته سوم مهر 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
گذشته تلخ سیاسی |
| پیوندها |
|
عشق حقیقی زندگی ابوالفضل کلبهبارانی عاشق ها شعله شقایق تنها آرمان هدیل زیباترین و جذابترین پسر سویل زمزمه های دلتنگی پاتوق 98 پسرس در غربت(سپهر) |
|
RSS
|